| |
|
|
چگونه ميتوان به عشق الهي رسيد و از همه عشق هاي زميني دل بريد
|
|
نویسنده
:
پويا
|
|
عشق از ماوراء انديشهها و تفکرات معمول انسان سرچشمه ميگيرد و جز با تجربه شخصي نميتوان آن را درک و احساس نمود و به همين دليل است که عرفا و بزرگان معمولا براي اشاره به اين مفهوم از زبان شعر و نظم مدد ميجويند که زبان تمثيل و استعاره است و با استفاده از آن به نحو بهتر و زيباتري ميتوان در مورد مفاهيم عميق دروني همچون عشق توضيح داد. اما باز هم هر چه گويند و گوييم نميتوان احساس يک عاشق دل از دستداده را با کلام ترسيم نمود چرا که همانگونه که گفته شد ،کلام را ياراي ارتباط با اين حالت عميق دروني نيست، اصلا در حالتي که انسان غليان و جوشش عشق را در ژرفترين زواياي وجود خويش که البته در اين حالت محو و فناي در وجود معشوق است حس ميکند، ذهن که موجد کلام است، خاموش است وساکن، لذا کلام را در اين وادي راهي نيست: هر چه گويم عشق را شرح و بيان چون به عشق آيم خجل باشم از آن اما چه کنيم که در عالم ظاهر جز راه کلام راه ارتباط ديگري نميتوان يافت و چه بهتر که بيان و کلام انسان توضيحي باشد بر تابلويي بديع به نام عشق که تمامي زيباييهاي عالم را در دل خود نهفته دارد هرچند که شنونده يا خواننده چيزي جز احساس يک سايه از واقعيت در پس اين توضيح و تفسير نداشته باشد. اما گفتگو در اين مورد آنقدر جذاب است که چشيدن شهد شيرين کلام در اين باب، هرچند که از واقعيت نيز دور باشد، کام تشنه انسان را قدري سيراب خواهد نمود: همان بهتر که در عشق پيچيم که بي اين گفتگو هيچيم و هيچيم عشق در يک کلام گذرکردن از مانعي است بلند به نام خود يا من. انسان همواره در پي برآورده کردن حاجات، آرزوها و نيازهاي خود است و درپيش گرفتن اين رويه در زندگي است که عمده انسانها را اسير خودمحوري و خودبيني نموده است. عشق رها شدن از خودبيني و گامنهادن در عالم رهايي و حضور است. انسان براي راضيکردن خود يا من به هرآن چيزي که احساس کند اين رضايت دروني را ايجاد ميکند چنگ ميزند و آن راصيد مينمايد، غافل از آنکه زبان عشق زبان ديگري است: عشق ميگويد به گوشم پست پست صيد بودن خوشتر از صيادي است پاسخ سوال شما در همين تکبيت نغز و پرمفهوم از مولانا نهفته است. صيدبودن تعبير ديگري است از تسليمبودن محض در برابر آن معشوق ازلي. در اين وادي مال، جاه و مقام به کار نميآيند. همه اينها از همان خود يا مني سرچشمه ميگيرند که با خروارها آرزو و خواسته مانع از احساس عشقي ميگرددکه بيسبب و بيعلت است. برخلاف تصور عشق واقعي تهي است، عشق واقعي اصرار وپافشاري بيمورد بر تحقق طلب و خواسته نيست که اين خود قالبي است ديگر از منذهني يا همان صيادي که آرزوي به چنگ آوردن همه چيز را دارد نه صيدي که حضور معشوق آنچنان او را محو و تسليم نموده که حضور و وجود خويش را فراموش کرده است. توگويي در اين نسيان و فراموشي، معشوق جايگزين عاشق شده است و از عاشق هيچ خبري نيست:
جسمم همه اشک گشت و چشمم بگريست
در عشق تو بيجسم همي بايد زيست از من اثري نماند اين عشق زچيست
چون من همه معشوق شدم عاشق کيست
متاسفانه معشوق در زندگي ما حضور ندارد. آنقدر جذب و محو هرآنچه که با ذهن و حواس پنجگانه احساس ميشوند شدهايم و به تعبير ديگر با آنها همهويت گشتهايم که ديگر جايي براي احساس حضور او باقي نمانده است. بايد دل کند و دل بريد از همه اغيار، ازهمه رذايل، از همه خواستهها، تمناها و آرزوها. سپس بايد سر فرو برد در جيب گريبان خويش و سرمست از باده رهايي، خويش را تسليم او ساخت و غم هست و نيست را به بوته فراموشي سپرد، خلاصه کنيم کلام را. او را بسيار ياد کنيد و هرلحظه حضور اورا در زندگي احساس کنيد تا او نيز ياد کند شمارا: تا هست غم خودت نبخشايندت تا با تو تو هست هيچ ننمايندت تا از خود و هردو کون فارغ نشوي اين در مزن اي خواجه که نگشايندت
|
|
|
|
عامل ذکر چه کسي است؟چه شرايطي لازم است که ذاکر عامل ذکر شود؟
|
|
نویسنده
:
|
|
در پاسخ بايد به چند نکته توجه داشت. نکته اول توجه به ريشه ذکر است. کلمات و جملات زيادي را مي توان به عنوان ذکر مورد استفاده قرار داد، اما عاليترين کلام، کلامي است که از منبعي ناشي شود که بر ابعاد مختلف وجود انسان احاطه کامل داشته باشد و اين منبع جز منبع وحي نيست. شايد در طول تاريخ عارفان، سالکان وحتي روانشناسان و متافيزيسينها کلمات و جملات مختلفي را با توجه به مطالعات و تجربيات دروني خود به عنوان اذکاري تاثيرگذار معرفي کرده باشند اما همگي آنها به دليل تاثيرپذيري از ذهنيات انسان و عدم احاطه کامل بر روان بينهايت گسترده او نميتوانند مانند اذکاري که از منبع وحي سرچشمه گرفته اند تاثيرگذار باشند چراکه خداوند تنها موجودي است که بر ابعاد مختلف وجود انسان از جسم تا ذات او احاطه کامل داشته و کلام او سازگاري کامل با اين ابعاد در وجود انسان دارد بي آنکه حتي ذرهاي باعث ايجاد تعارض در دنياي بيکران درون گردد. نکته دوم توجه به مفاهيم و ابعاد مختلف ذکر است. برخي از اذکار تنها داراي معناي ساده و ظاهري بوده و همه افراد از عهده تاويل و تفسير آن به دليل سادگي آنها برمي آيند، اما اذکاري که ريشه در منبع وحي دارند علاوه بر معناي ظاهري که البته باز هم هرکسي از عهده تاويل آن برنميآيد داراي باطني نيز هستند که اين باطن را با تفسيرذهني و کلامي نميتوان توضيح داد و يا درک نمود و ذاکر براي درک آنها بايد از عالم ظاهر فراتر رفته و در وجود خويش به درکي فراذهني از آنها نائل آيد. ضمن آنکه باطن اين اذکار عمدتا خود لايه لايه بوده و گاها به عميقترين وژرفترين زواياي وجودي انسان اشاره مينمايند. در عالم سطح و ظاهر نيز بايد مداوما روي تبلور معناي ظاهري ذکر در اعمال، رفتار و گفتار مراقبه و مداقه داشت. معناي ذکر بايد در زندگي انسان سريان پيدا کند وگرنه صرفا بيان کلمات، جملات و حتي آياتي که ريشه در منبع وحي و الهام دارند نيز جز لقلقه زبان چيز ديگري نخواهد بود. نکته سوم، استمرار و غور در بيان ذکر است. بديهي است درک معناي بلند و مفاهيم عالي و باطني اذکار الهي به يکباره حاصل نشده و اصلا ظرفيت وجودي انسان اين اجازه را به او نمي دهد، لذا براي توسعه اين ظرفيتهاي باطني بايد استمرار و مداومت داشت. به عبارت ديگر براي درک باطني برخي از اذکار و تبديل به عامل آن ذکر بخصوص شدن نياز به سالها ممارست، تمرين و مراقبه مي باشد. در واقع ميتوان مراحل رشد و پيشرفت انسان ذاکر رابه صورت ذيل دسته بندي کرد: 1-در اين مرحله ذکر ميتواند براي طلب حاجت يا حلشدن پارهاي مشکلات زندگي و يا رسيدن به مراحل و مدارج معنوي مورد استفاده قرا گيرد. در اين ديدگاه ذاکر از خداوند رسيدن به مراحل معنوي و يا حل مشکلات مورد نظر خود را طلب ميکند. به عبارت ديگر ذکر در ارتباط با خدا بهايي است که فرد بابت رسيدن به آرزوهاي مادي و معنوي خود ميپردازد. هرچند که اين ديدگاه به جهت حضور خداوند ارزشمند است اما به دليل آنکه اصل مساله در آن، برآوردهشدن خواسته و طلب انسان است نميتواند از ارزش الهي چنداني برخوردار باشد. 2- در اين مرحله ذکر و به طور کلي ارتباط با خدا به جهت تقرب و نزديکي به خداوند( قصد تقرب ذهني ) مورد استفاده قرار ميگيرد. براي اين ديدگاه ميتوان جايگاه بالاتري متصور بود چراکه در آن از خواستههاي مرسوم و متداول زندگي خبري نيست و انسان بيشتر به خداوند ميپردازد تا به خود، اما به دليل آنکه هنوز دوگانگي انسان در برابر خداوند باقي است ممکن است نفس انسان با پررنگکردن وجه انساني مساله، ياد خدا را مورد غفلت قرار داده و هدف الهي مستتر در نفس عمل را به يک هدف انساني همچون ديدگاه اول تبديل کند. 3-در مرحله سوم ذکر فقط و فقط براي خداوند است که بيان ميشود و به جهت عشق و علاقهاي که از عمق وجود انسان نشات ميگيرد، عمل ذاکر به عملي خالصانه و خاضعانه بدل ميگردد که تنها براي خداوند است نه براي رسيدن به تمناهاي برخواسته از وجودي به نام من. افرادي که با اين ديدگاه به عبادت وذکر ميپردازند، دريافتهاي بسيار عميقتري نسبت به افراد ديگر خواهند داشت, هرچند که دوئيت و يا دوگانگي خالق و مخلوق در اين مرحله وجود داشته و ذاکر آن را احساس ميکند. 4-اما دسته آخر افراد همان افراد داراي ديدگاه سوم هستند که با ممارست و استمرار فراوان از دايره دوگانگيها فراتر رفته و خود را فناي در محبوب و معشوق ازلي نمودهاند. در اين حالت ديگر محوري به نام من يا خود يا همان منذهني وجود ندارد و ديگر خبري از دوگانگي ميان خالق و مخلوق نيست. چرا که مخلوق در وجود خالق مستغرق گرديده و تمامي صفات انساني او محو در حضور و فناي در وجود پروردگار شده است. در اينجاست که ميتوان گفت ذاکر به عامل ذکر بدل شده است، چراکه ديگر از من يا خود انساني و تمناها و آرزوهاي او خبري نيست و هرچه هست معبود و معشوق ازلي و ابدي است.
|
|
|
|
چگونه مي توان به رويا بيني ارادي رسيد؟و اگر انسان تحصيل اين حاصل نمايد هر چه که در عالم خواب ببيند در عالم واقع اتفاق مي افتد؟
|
|
نویسنده
:
|
|
بحث در مورد عالم خواب و رويا بحثي بسيار گسترده و مبسوط است. فقط به صورت خلاصه اشاره ميکنيم که خواب و رويا قابل تفسير و تاويل است. روياها حتي روياهاي مشابه باتوجه به روحيات ، روان، طبايع افراد و زماني که ديده ميشوند تفاسير متفاوتي دارند. خواب يک انسان ذاکر نيز با خواب يک انسان غيرذاکر متفاوت است. به طور کلي عوامل متعددي در تعبير و تفسير خواب و رويا دخالت دارند چه روياي مزبور ارادي باشد و چه غير ارادي. اينگونه نيست که هر رويايي به همان صورت که بر فرد ظاهر ميشود به همان صورت نيز در عالم واقع تحقق پيدا کند، ( البته امکان اين امرتنها در شرايط خاص و براي افراد خاص وجود دارد ) و به همين دليل است که خوابها و نتايج مترتب بر آنها هيچگاه نميتوانند در افراد مختلف ملاک عمل در دنياي بيرون قرار گيرند. در مورد شرايطي که منجر به رويابيني ارادي ميگردد نيز به صورت خلاصه بايد اشاره کنيم که تا انسان در عالم ظاهر بر افکار و تصورات يا همان ضمير آگاه خويش تسلط نيافته باشد نميتواندانتظار تسلط بر ضمير ناخودآگاه خود که منبع خواب و رويا در انسان است را داشته باشد. تسلط بر افکار و تصورات نيز جز در سايه مراقبه، محاسبه و مشارطه مداوم که در موسسه در قالب مديتيشنهاي شبانه انجام ميپذيرند امکانپذير نخواهد بود.
|
|
|
|
انسان چگونه مي تواند به جايگاه معنوي خود نزد حق تعالي پي ببرد؟ لطفا راه حلي ساده ارائه دهيد
|
|
نویسنده
:
علي
|
|
جايگاه معنوي يک انسان بستگي به شدت و ضعف دو خصوصيت در وجود او دارد: 1- عدم وابستگي به دنياي ظاهر 2- اخلاص در عمل عدم وابستگي به تعلقات دنياي ظاهر مساله بسيار مهمي است اما به تنهايي نميتواند عامل تعيينکننده باشد چرا که بسياري از يوگيها و يا تارکين دنيا دنيا نيز به طور کلي ريشه تمامي وابستگيهاي بيروني را در وجود خويش خشکانيدهاند اما در اغلب اين موارد اين عدم دلبستگي به دنياي بيرون صرفا به دليل تعلق خاطر به دنياي درون و رسيدن به برخي مقامات و خرق عادتها است که آنهم ريشه در منذهني و نفسانيات انسان دارد. لذا در کنار عدم وابستگي بحث اخلاص در عمل مطرح ميشود. اخلاص يعني عمل بدون انتظار پاداش، يعني عملي را انجام دادن بيآنکه منذهني از انجام آن منتفع گردد، يعني عملي را صادقانه، خدايي و بيمنت و انتظار قرب انجام دادن وبه طور خلاصه و واضح يعني عمل را صرفا براي خدا انجام دادن.
|
|
|
|
انسان چگونه وارد عالم مکاشفه مي شود؟
|
|
نویسنده
:
علي
|
|
به طور کلي زماني انسان ميتواند به عوالم دروني و روحاني وجود خويش نفوذ کند که بر منذهني خويش تسلط يابد. منذهني منشا تمامي ترسها، نگرانيها و ناتوانيهاي انسان است. منذهني است که انسان را مشغول عالم ظاهر ميسازد اما در انسان بدون منذهني عالم باطن، ظاهر است و در دسترس او. براي مطالعه در مورد منذهني ميتوانيد به مقالاتي که با همين عنوان در سايت موجود است مراجعه کنيد.
|
|
|
|
من هر شب توبه ميکنم اما صبح که داخل جامعه مي شوم توبه ميشکنم براي رفع اين مشکل بايد چه کار کنم؟
|
|
نویسنده
:
رضا
|
|
نحوه تفکر شما و عادات ناپسند زندگي شما يکشبه شکل نگرفتهاند که حال انتظار داريد يک شبه نيز به بوته فراموشي سپرده شوند. ماهها و بعضا سالها زمان صرف ميشود تا برخي از عادات ما شکل بگيرند. هر لحظه توجه و تمرکز ما باعث تقويت عامل مورد توجه در وجود ما ميگردد تا جايي که انسان به صورت کامل تسليم مساله مورد نظر ميشود. اين عامل ميتواند خداوند باشد که مورد توجه عرفا و سالکين است و يا قواي نفساني انسان که همان شياطين دروني ما هستند. در هر حال توصيه ما به شما اين است که براي تسلط بر وجود خود از مسائلي آغاز کنيد که هنوز در وجود شما تبديل به عادت نشدهاند. زماني که بر مسائل کوچک چيره شويد در خود احساس قدرت بيشتري خواهيد نمود و آماده مقابله با عادات ناپسند و بزرگ زندگي خود خواهيد شد. به طور کلي روند حرکت انسان در اين مسير را ميتوان در مراقبه، محاسبه و مشارطه خلاصه نمود. مراقبه يعني آگاهي داشتن به تفکرات و اعمال خود. در صورتي که انسان آگاهانه فکر کرده و عمل نمايد تا حد زيادي ميتواند مسائل مختلف را کنترل کرده و بر آنها تسلط داشته باشد. محاسبه نيز يعني اختصاص زماني از شبانهروز (خصوصا انتهاي شب) براي بررسي اعمال و تفکرات روزمره. مشارطه نيز يعني بررسي اجمالي برنامههاي روز بعد و شرطکردن باخود در جهت انجام هرچه هوشمندانهتر و آگاهانهتر آنها. در موسسه اين فرآيند در قالب مديتيشنهاي شبانه انجام ميپذيرند. البته انجام اين تمرينات نياز به آگاهي از مسائل مختلف نظير تلقين، تصور، ذکر، رهايي و . . . دارد که به تمامي اين موارد در دوره اول آموزشهاي موسسه پرداخته ميشود. در انتها نيز به ذکر اين نکته بسنده ميکنيم که هيچگاه خداوند را فراموش نکنيد و همواره اورا به ياد داشته باشيد، او نيز يار و ياور شما خواهد بود.
|
|
|
|
چگونه ميتوانم به درجه ي خلافت خدا نيل نمايم؟چه ميزان زمان ميبرد؟
|
|
نویسنده
:
علي
|
|
پاسخ به برخي از سوالات بايد متناسب با سطح علمي، عرفاني و الهي افراد باشد. بدون توجه به ظرفيت افراد نميتوان اين پاسخها را بيان کرد.
|
|
|
|
راه رسيدن به عالم غيب چيست؟
|
|
نویسنده
:
علي
|
|
پاسخ به سوال شما بستگي تام به تعبير ما از واژه غيب دارد. برخي از افراد هر چيز سادهاي که با حواس پنجگانه احساس نميشود را به عالم غيب ارتباط ميدهند. بديهي است زماني که چيزي در حوزه دسترس و درک انسان قرار گيرد ديگر از حوزه عالم غيب براي او خارج شده و در حوزه عالم ظاهر قرار ميگيرد در حالي که هنوز براي انسانهاي ديگر که تواناييهاي خاص وجود خود را پرورش ندادهاند، مساله موردنظر غيبي و جزء عالم اسرار است. بنابراين ميتوان گفت که مرز بين علوم غيبي و ظاهري بسته به ظرفيت افراد قابل تغيير است و البته نکته بسيار مهم در اين ميان، آن است که تقريبا در اکثر قريب به اتفاق موارد، مسائلي که جزء عالم غيب دستهبندي ميشوند در حوزه دسترس ذهن انسان يا همان ذهن متکثر قرار دارند، به عبارت ديگر به دليل کوتاهي افق ديد برخي از انسانها بخشي از عالم هستي به نام غيب خوانده ميشود در حالي که غيب مطلق را بايد در عالم نيستي که وراي تکثرات و دوگانگيهاي ذهن انساني است و در عالم وحدت که حوزه ذهن واحد و الهي است جستجو کرد. البته بحث در مورد عالم وحدانيت و سير در آن تا مرزهاي کفو احد که عالم غيب واقعي است بحثي مبسوط ميطلبد. در اين ميان بايد توجه داشت که دسترسي به چنين مرزهاي عظيم و بزرگي از ذهن واحد براي انسان اسير و دربند ذهن و توهمات ذهن متکثر بسيار صعب و مشکل است. اين عالم وراي همه عوالمي است که در بسياري از مکاتب عرفاني به عنوان کعبه آمال و آرزوهاي يک سالک مطرح ميشود. نهتنها وراي هفت آسمان، هفت شهر عشق و هفت چاکرا است بلکه وراي همه مسائلي است که شايد در طول تاريخ تعداد معدودي از عرفا در مورد حوزه ذهن واحد يا ذهن الهي مطرح کردهاند. غيب مطلق خارج از حوزه دسترس تمامي عرفا و سالکين راه حق بوده و رمزي است که تنها ميتوان از وجود آن آگاه شد ولي هيچگونه احاطهاي نميتوان به آن پيدا کرد. اين سري است که تنها معدودي از انسانها قابليت درک حضور آن را يافتهاند و وراي هرگونه نشان و بينشاني است و هيچ چيزي شبيه، نظير ، مثل و مانند آن نيست: ليس کمثله شيء. البته در نحلههاي عرفاني مختلف نظرات مختلفي در خصوص دسترسي به کنه وجود خداوند( ذات خدا ) يا همان غيب مطلق وجود دارد. در اسلام عرفاي بزرگ بالاتفاق دسترسي به غيب مطلق را غير قابل امکان ميدانند اما برخي از عرفاي غير مسلمان به دليل آنکه سطح غيب را تنزل دادهاند دسترسي به آن را امکانپذير ميدانند. غيب مطلق وراي همه عوالم غيبي است که بسياري از عرفا و سالکين خصوصا عرفاي غير مسلمان به آن اشاره نمودهاند. به عبارت ديگر غيب مطلق يا غيبالغيوب با گذر از همه عوالمي حاصل ميشود که به نظر برخي غيب واقعي است. اين عالم غيبي وراي همه انديشهها و تفکرات بشري است و جز با فناي تمامي صفات بشري در وجود واحد ازلي حاصل نميگردد. نکته مهم و آخر اينکه پاسخ بسياري از عرفا که تجربيات بسيار عميقي در دنياي درون خويش داشتهاند در خصوص عوالم غيبي يا خاموشي است يا ناقص و مبهم به نظر ميرسد و دليل آن نيز به نارسايي تجربه عرفا بازنميگردد بلکه به اين مساله مرتبط است که اين تجربيات در عوالمي وراي ذهن انسان اتفاق ميافتند لذا با کلام که مرتبط با ذهن است قابل توضيح نميباشند و اگر به کلام درآيند مسلما بايد از سطح خود تنزل پيدا کنند وهمين مساله است که باعث ايجاد ابهام در اينگونه پاسخها ميگردد و يا خاموشي عرفا را جهت جلوگيري از خدشهدار شدن حقيقت به دنبال دارد.
|
|
|
|
سلام . لطفا نحوه عضويت درسايت (داشتن کلمه عبور و...) را بيان کنيد.
|
|
نویسنده
:
جوانمردي
|
|
براي استفاده از تمامي امکانات و مطالب سايت نياز به عضويت در آن نيست. قسمت ورود اعضا مختص به مديران سايت ميباشد.
|
|
|
|
سلام .من به علوم متافيزيک بسيار علاقه مندم .از طرفي فردي مذهبي هستم ونمي خواهم به دينم لطمه اي وارد شود .به نظر شما اسلام با يوگا يا هيپنوتيزم اساسا قابل قابل جمعند واگر به نظرتان اينگونه است چگونه؟واقعيت اين است که در سايت شما همه چيز ديده ميشود .از مطالب کاملا عرفاني با سطح بسيار بالا تا يوگا و... حالا آيا ميشود ارتباطي بين اين موضوعات ايجاد کرد من هنوز ترديد دارم.
|
|
نویسنده
:
محمود
|
|
اسلام دين وسيع، گسترده و کاملي است و ما نيز اعتقاد راسخ به آن داريم. يکي از مهمترين مسائلي که در اسلام در مواجهه با مسائل جديد به آن تاکيد شده است تفکر و عقلانيت است. داشتن توان تفکر، استنتاج و تشخيص سره از ناسره، البته نه با توجه به ظاهر بلکه با توجه به محتوا و معنا، قدرتي است که جز در سايه مطالعات و تجربيات مستمر و سير عميق در دنياي برون و درون حاصل نميگردد. در موسسه ورزشهاي علمي شاهميري به هيپنوتيزم بها داده ميشود اما با تعريف و تفسير خاصي که در هيچ موسسه ديگر به آن پرداخته نميشود. براي آنکه درک درستي از اين مساله داشته باشيد ابتدا به منوي اصلي سايت، بخش هيپنوتيزم مراجعه کرده و عميقا اين معاني را مطالعه نماييد. در اينجا فقط به صورت خلاصه و فشرده اشاره ميکنيم که هيپنوتيزم يک عامل تاثيرگذار است که در اثر توجه انسان، اورا تحتتاثير خود قرار ميدهد. عمده تاثيراتي که انسان ميپذيرد تاثيراتي ناخودآگاه هستند که روند زندگي اورا تغيير داده و به سمت و سويي هدايت ميکنند که مطلوب انسان نيستند. بسياري از عادات نامطلوب زندگي ما خصوصا نسل جوان به دليل همين تاثيرپذيري ناخودآگاه از عوامل تاثيرگذار است. اين عوامل ميتوانند افراد گوناگون، کتابها، مطبوعات و کانالهاي مختلف راديو و تلويزيوني باشند که در دنياي امروز انسانها رابمباران اطلاعاتي نموده و فرصت تامل، تفکر و انتخاب صحيح را از انسان سلب ميکنند. در واقع عمده انسانها تحت تاثير عوامل مختلف، هيپنوتيزم ميشوند بدون آنکه خود از آن آگاهي داشته باشند. تمام تلاش موسسه ورزشهاي علمي شاهميري بر آن است تا اين تاثيرپذيري يا هيپنوتيزم ناخودآگاه را به يک تاثيرپذيري يا هيپنوتيزم آگاهانه بدل نمايد. به عبارت ديگر سعي ما بر اين است که انسان به اين توانايي دست يابد که از کنار تاثيرات منفي که متاسفانه در دنياي امروز بيشمارند آگاهانه عبور کرده و تاثيرات مثبت را آگاهانه و با ميل و اراده بپذيرد. اين خلاصه مفاهيم بسيار عميق و کاربردي هيپنوتيزم در موسسه است که بزرگترين تفاوت آن با موسسات ديگر در اين نکته کليدي نهفته است که آنها هيپنوتيزم را نوعي خواب ميدانند در حالي که ما با تعاريف اشارهشده آن را نوعي بيداري ميدانيم. حال اگر اين بيداري و در دستگرفتن نبض زندگي و تاثيرات مختلفي که هرروز، هرلحظه و هر آن انسان را آماج حملات خود قرار ميدهند، صرفا به دليل آنکه براي توضيح آن از کلمه هيپنوتيزم استفاده ميگردد، ناپسند و نامطلوب خوانده شود، در واقع ميتوان گفت اختلاف به تعبير مولانا اختلاف بر سر نام و ظاهر خواهد بود نه معنا: اختلاف خلق از نام اوفتاد چون به معنا رفت آرام اوفتاد رلکسيشنهايي هم که به صورت تخصصي در موسسه به آن پرداخته ميشود همگي در جهت ايجاد آرامش، کسب قدرت از درون اين آرامش و سپس توسعه توانايي تاثيرپذيري آگاهانه، ايجاد اقتدارات شخصي و خلاقيت و هدايت آنها به سمت پرورش انسانهاي خدامحور و الهي است که مسلما تاييد ميکنيد همسويي کامل با تعاليم دين مبين اسلام دارد. در هر حال نميتوان به دليل سوءاستفاده عدهاي سودجو، از علمي بسيار مفيد و فينفسه مثبت و تاثيرگذار چشمپوشي نمود. اما در مورد يوگا، بايد توجه داشته باشيد که در موسسه ورزشهاي علمي شاهميري صرفا به جهت مطالعه، بررسي و آشنايي هرچه بيشتر با روشهاي مختلف سير و سلوک در مورد مباني، مفاهيم و فلسفه يوگا بحث ميشود اما به عنوان روشي عملي به آن پرداخته نميشود. تا زماني که شاهراهي به زيبايي، عمق و تکامل طريقت باطني فاتحهالکتاب ( مستتر در دو سوره عظيم حمد و اخلاص ) وجود دارد اصلا نيازي به پرداختن به فلسفه سير و سلوک ديگري به نظر نميرسد. مهمترين بخش از يوگا که البته به شکلي متفاوت و تاثيرگذارتر، در موسسه مورد توجه قرار ميگيرد، تمرينات بدني هستند. علت اصلي توجه به اين مساله در موسسه اين است که ما اعتقاد داريم وجود انسان داراي ابعاد مختلفي است که بايد به صورت همزمان مورد توجه قرار گيرند. جسم، ذهن و روح تبلور يک حقيقت واحد درمراتب مختلف هستي هستند و به همين دليل بايدبه صورت متعادل مورد توجه قرار گيرند. در اسلام نيز به توجه به جسم و دوري از افراط و تفريط در پرورش آن تاکيد شده است. تاثير اين تمرينات بدني از نظر علم امروز در ايجاد تعادل، هماهنگي و سلامتي درجسم انسان کاملا اثبات شده است. مکث و ايجاد کشش در اعضا و اندامهاي مختلف بدن، نکالت کليدي هستند که در اين تمرينات در موسسه مورد توجه قرار ميگيرند. ضمنا به دليل ادغام اين حرکات با توجه و تمرکز، سموم بدن دفع شده و احساس آرامش و نشاطي در وجود ايجاد ميگردد که در هيچ ورزش ديگر و هيچ سبک حرکات بدني و نرمش ديگر نميتوان آنها را يافت. نکته مهم ديگر آنکه به دليل تنوع فوقالعاده زياد اين حرکات متناسب با هر سن و هر حالت ميتوان تمرين خاصي را تجويز نمود که بدون هيچگونه هزينه در يک فضاي کوچک نيز قابل انجام بوده و انجام آنها به هيچ وسيله و تجهيزات خاصي نيز نياز ندارد. در بسياري از بيماريها، پزشکان براي تسريع در روند درمان، پارهاي از اين حرکات را تجويز ميکنند. اين تمرينات بر عملکرد قلب، سيستم گردش خون، سيستم لنفاوي و غدد درونريز بسيار تاثيرگذار بوده و به دليل تنوع زياد تقريبا ميتوانند تمامي اعضا و جوارح بدن را تحت پوشش قرار دهند. حال شما قضاوت کنيد با وجود اينهمه محاسن آيا ميتوان از اين حرکات به عنوان يک ورزش يا نرمش تاثيرگذار بر جسم و ذهن صرفنظر کرد؟ در انتها بار ديگر خاطرنشان ميگرددکه تمرينات بدني در موسسه بگونهاي متفاوت از يوگا مورد استفاده قرار ميگيرند. در موسسه با توجه به طبيعت افراد يا مزاجها که در آيورودا ونيز طب سنتي ايران مورد بحث قرار ميگيرند افراد به دستههاي مختلفي تقسيم شده و براي هر گروه حرکات بدني خاصي متناسب با طبع آنها تجويز ميشود در حالي در يوگا به اين مساله مهم توجه نميشود. ضمنا در موسسه حرکات بدني به صورت ريتميک و در 84 بخش پيوسته انجام ميشوند در حالي که در يوگا اينچنين نيست.
|
|
|
|
باسلام
توكل يعني سپردن امورات به خدا ودركنار آن تلاش كردن ولي درعمل چطور مي توانم توكل كنم. نشانه اينكه واقعا توكل كرده ام چيه ؟
|
|
نویسنده
:
سيما علويه(دريا)
|
|
درامور معنوي صرفا شنيدن و يا دانستن معاني و مفاهيم نميتواند کمک شايان توجهي به انسان بکند. همانگونه که بيان کردهايد توکل يعني سپردن امور به خداوند در عين سعي و تلاش خود انسان. اما در عمل توکل کردن به سادگي بيان آن نيست. همين که پس از توکل به خدا، هنوز هم آثار نگراني و تشويش در مورد نتيجه کار را در خود احساس ميکنيم به معناي آن است که توکل ما يک توکل واقعي نيست. توکل عميق و حقيقي به خداوند همه نگرانيها و ترسها را از وجود انسان زدوده و پذيرش هر نتيجهاي را براي انسان سهل و آسان خواهد نمود، چه نتيجه موردنظر موافق با ميل انسان باشد و چه در توافق با اميال و آرزوهاي ما نباشد. علم وآگاهي خداوند بينهايت است و تنها او است که ميداند آيا برآوردهشدن خواستههاي ما به نفع ما است يا خير، در حالي که بيشتر انسانها با وجود توکل به خدا صرفا علاقمند رسيدن به خواستههاي ذهني خود هستند. اين افراد با وجود آنکه در لفظ و کلام به خدا توکل ميکنند در باطن به منذهني خويش اتکا کرده و برآوردهشدن خواستههاي خود را از منذهني طلب ميکنند نه از منالهي. هرچقدر آثار منذهني در وجود ماکمرنگتر شود به منالهي خويش بيشتر تکيه خواهيم نمود و توکل ما به توکل حقيقي نزديک و نزديکتر خواهد شد. بحث در مورد منذهني بسيار گسترده است، فقط به اين نکته بسنده ميکنيم که براي تضعيف منذهني بايد صفات رذيله و شيطاني در وجود ما تصفيه و پاکسازي شوند. همانگونه که بارها توسط استاد بزرگوار بيان شده، چهار صفت رذيله در صدر همه اين صفات قرار داشته و بايد در وجود انسان قرباني شوند. به بيان ديگر انسان بايد چهار مرغ زشتخو را در درون خود به قربانگاه ببرد تا بتواند حقيقتا به خداي خود و منالهي خويش توکل کند: 1-طاوس که مظهر خودنمايي است. 2-خروس که مظهر شهوتراني است. 3-کلاغ که مظهر آرزوهاي دور و دراز است. 4-کبوتر که مظهر بازيگوشي و لهو و لعب است. سعي کنيد مطالب سايت را دنبال کنيد. در آيندهاي نزديک مقاله مفصلي را در خصوص منذهني روي سايت قرار خواهيم داد.
|
|
|
|
سلام.من هنرجوي متوسطه هستم.مي خواهم بدانم يک هنرجوي متوسطه بايد تا چه حد پيشرفت کرده باشد و چه کارهايي بتواند انجام دهد؟درواقع با چه معياري بايد خودم را بسنجم؟با تشکر
|
|
نویسنده
:
راحله
|
|
در گذشته آموزشهاي موسسه در دو سطح کلاسيک (مقدماتي و متوسطه) و يک دوره غير کلاسيک که توسط استاد بزرگوار به صورت غير مستقيم ارائه ميگرديد، انجام ميپذيرفت اما در حال حاضر علاوه بر دوره غيرکلاسيک، آموزشها به چهار سطح ( سطح 1 تا 4 ) تقسيم ميگردند. در موسسه اعطاي لباس و درجات مختلف نيز به عوامل گوناگوني بستگي دارد که تنها يکي از اين عوامل شرکت در دورههاي آموزشي ميباشد. عوامل متعدد ديگري نيز در اين مساله دخيل هستند که مجال پرداختن به آنها وجود ندارد. پس بايد توجه داشت دارابودن يک لباس و يک درجه مشخص به معناي يکسان بودن سطح درک، آگاهي و دريافتهاي هنرجويان نيست. ضمنا وجود لباسها و درجات مختلف به منظور شناسايي هنرجويان باتجربهتر و اساتيد مختلف و نيز ايجاد ميل و انگيزه جهت پيشرفت و حرکت رو به جلو در هنرجويان تازهوارد ميباشد. توصيه ما به شما اين است بدون توجه بيش از حد به رنگ لباس و درجه و داشتههاي کنوني خود سعي کنيد با مطالعات قوي و منسجم و تمرينات عملي منظم، بدون مقايسه غير منطقي خود با ديگران، همواره در حال حرکت و پيشرفت باشيد. توقف و ايستايي در يک سطح آگاهي مشخص انسان را دلزده و نااميد خواهد کرد. ضمنا با اساتيد خود و در راس آنها با استاد بزرگوار نيز همواره در ارتباط باشيد. مسلما با رفع نقاط ضعف و تقويت نقاط قوت خود، دستاوردهاي مثبت، سازنده و بهتر از داشتههاي کنوني خود را تجربه خواهيد نمود
|
|
|
|
سلام.ممنون که زود جواب داديد.آيا روشي وجود داره که انرژي هاي چاکراي آناهاتا
زودتر آزاد بشه .معمولا اگه آدم خوب تمرين کنه چقدر طول ميکشه؟مرسي
|
|
نویسنده
:
نيما
|
|
به طور کلي هيچگاه در زمينه حصول اهداف دروني و متافيزيکي نميتوان بازه زماني مشخصي را براي همه افراد تعيين نمود. عوامل متعددي در اين زمينه دخيل هستند که مجالي براي پرداختن به آنها نيست.اما نکته مهمي که در پاسخ به سوال شما و سوالهاي مشابه ميتوان ابراز کرد اين است که افراد موفق چه در زمينه مسائل فيزيکي و چه در زمينه مسائل متافيزيکي کساني هستند که پيش از آنکه به رسيدن به يک هدف خاص فکر کنند با عشق و علاقه به ايجاد شرايط و زمينههاي لازم براي رسيدن به هدف ميپردازند.زماني که شما علل رسيدن به هدف را فراهم کنيد معلول يا هدف خود بخود تحقق پيدا خواهد کرد، چرا که ما در جهاني زندگي ميکنيم که بر يک بستر علت و معلولي آفريده شده است. در انتها به کلامي از استاد شاهميري اشاره ميکنيم و آن اينکه قبل از اينکه چيزي از خدا طلب کنيد، لياقت رسيدن به آن را طلب نماييد. به عبارت ديگر ظرفيتهاي دروني خود را افزايش دهيد تا آمادگي لازم براي پذيرش و تحقق مسائل بزرگ را داشته باشيد
|
|
|
|
سوالم اين است که من در چند فيلم افرادي را ديدم که روي آب راه ميرفتند.آيا اين فيلمها واقعي است. اگر واقعيت دارد چطور ميتوان برجاذبه غلبه کرد
|
|
نویسنده
:
نيما
|
|
در بسياري از موارد، اعمال محيرالعقولي که در برخي ازفيلمها مشاهده ميشوند تنها به مدد جلوههاي ويژه و استفاده از نرم افزارهاي کامپيوتري صورت ميپذيرند. البته بايد توجه داشت که اينگونه اعمال از جمله غلبه بر نيروي جاذبه زمين در يک سير دروني بسيار عميق امکانپذير ميباشند. به عنوان مثال يوگيها معتقدند زماني که انرژيهاي چاکراي آناهاتا که چهارمين چاکرا از ميان چاکراهاي هفتگانه اصلي ميباشد بارور گردد، انسان قدرت غلبه بر نيروي جاذبه زمين را پيدا ميکند. البته معمولا کساني به اين تواناييها دست پيدا ميکنند که از آرزوي رسيدن به اين قدرتها رها شده باشند. براي آشنايي ومطالعه بيشتر در خصوص چاکراها ميتوانيد به کتاب کشف مجهولات اثر استاد ارجمند سيد رضا شاهميري مراجعه نماييد
|
|
|
|
سلام وعرض ادب.خسته نباشيد .آيا در شهر يا استان سمنان کلاس داريد.من هيچ جا تبليغ شما را نديدم.آيا با کانون نشر آثار سهراب در ارتباطيد.ممنون ميشم اگه سريع جواب بديد.قبلا هم سوال کرده بودم پاسخ نداديد؟
موفق باشيد
|
|
نویسنده
:
نازنين-ع
|
|
در حال حاضر موسسه تنها در دو استان تهران وفارس مشغول فعاليت بوده و متاسفانه در استان سمنان فاقد شعبه ميباشد. در خصوص زندهياد سهراب سپهري نيز بايد اذعان داشت که او شخصيتي بود چندلايه با ابعادي وسيع و عميق که بخشي از اين ابعاد در کتاب آواز حقيقت استاد شاهميري انعکاس يافته است، البته موسسه ورزشهاي علمي شاهميري ارتباطي با موسسه حفظ و نشر آثار سهراب سپهري ندارد. در انتها همانگونه که قبلا هم ذکر شده مجددا خاطرنشان ميگردد که بدليل مشکلات سختافزاري ايجادشده برخي از سوالات ارسالشده از سيستم مديريت محتواي سايت حذف گرديده وامکان پاسخگويي به آنها وجود نداشت. ضمنا دقت کنيد در صورتي که سوال به صورتي صحيح ارسال گردد پس از ارسال حتما بايد پيغام "سوال شما ارسال شد پس از تاييد ميتوانيد پاسخ آن را در همين صفحه مشاهده کنيد" را رويت نماييد در غير اين صورت سوال شما ثبت نشده و امکان پاسخگويي به آن نيز وجود نخواهد داشت
|
|
|
|
چگونه مي شود جسم فکر و روح را در يک راستا ويک جهت هما هنگ کرد
متشکرم
|
|
نویسنده
:
احمد
|
|
وجود انسان داراي ابعاد مختلفي بوده که به صورت خلاصه آنها را در سه بعد جسم، ذهن و روح طبقهبندي ميکنيم. براي اينکه انسان از يک زندگي سالم و متعادل برخوردار گردد حتما بايد به ابعاد سهگانه وجود خويش توجه داشته باشد. متاسفانه بسياري از ما با توجه افراطي به يکي از ابعاد وجود خويش از توجه به ابعاد ديگر غافل شده و به همين دليل با مشکلات عديدهاي در زندگي مواجه ميگرديم. جسم، ذهن وروح چون تجلي يک حقيقت واحد در ابعاد مختلفند در صورتي که از سلامتي و تعادل نسبي برخوردار باشندبه صورت اتوماتيکواربا هم هماهنگ خواهند بود. اما در صورت عدم توجه، ناخالصيهاي جسمي، ذهني يا روحي باعث برهمخوردن تعادل در وجود انسان ميگردند.ناخالصيها در حوزه جسم با انجام ورزشهاي فيزيکي و حرکات بدني( البته با رعايت شرايط خاص)، در حوزه ذهن با انجام مراقبه و تمرينات کنترل ذهن و در حوزه روح با دوري از صفات رذيله نظير کينه، حسد، غرور شهوت و... از وجود انسان پاکسازي شده و آرامش و تعادل بوجودآمده که ناشي از اين پاکسازي ميباشد باعث همراستا شدن اين ابعاد به ظاهر مختلف در يک سمت و سوي واحد ميگردد
|
|
|
|
ايا صرف بودن در زمان حال به تنهايي باعث موت قبل از موت و يکي شدن با ذات احديت ميگردد و نياز به عامل ديگري نيست؟
|
|
نویسنده
:
علي
|
|
مرگ پيش از مرگ يا موت ارادي تنها با گذر از مرزهاي ذهن که عامل اصلي بوجودآورنده زمان و مکان است حاصل ميشود. خداوند وراي زمان و مکان و ماده است و نميتوان اورا در حوزه زمان(گذشته، حال يا آينده) و يا در حوزه مکان نشانه رفت. رسيدن به اين مقام که البته به تعبير بهتر مقام بيمقامي است در گرو عدم وابستگي به تمامي تعلقات زندگي مادي ويا زندگي در عالم ذهن بوده و به سادگي بدست نميآيد. شايد منظور شما از طرح اين سوال اشاره به مقاله زمانآگاهي و مکانآگاهي باشد که اخيرا روي سايت قرار گرفته است. در اين مقاله بيشتر به لزوم توجه به زمان حال و دوري از تکثرات پرداخته شده است تا الزاماتي که باعث تحقق اين هدف و يا حتي گذر از مرزهاي آن ميگردد.منظور از زيستن در آنات زمان حال گسترده و سپس گذر از مرزهاي زمان، بسيار عميقتر از آن است که با صرف توجه و آگاهي به لحظات زمان حال ميسر گردد. البته اين مساله يکي از الزاماتي است که بايد به آن توجه نمود. از الزامات بسيار مهم و اساسي ديگردر اين زمينه پاکسازي وجود از تمامي ناپاکيها و ناخالصيها است که عدم توجه به آن باعث وابستگي هرچه بيشتر انسان به عالم ماده و سير در عالم تکثر در حوزه زمان (گذشته و آينده) و مکان ميگردد. هرچقدر انسان از تکثرات در حوزه زمان و مکان فاصله بگيرد که پيشنياز آن در درجه اول باور به لزوم اين مساله بوده و سپس مجاهدتي عظيم که تمامي شئون زندگي انسان را تحت تاثير خود قرار ميدهد، آنگاه ميتواند عميقتر از گذشته و در لحظات زمان حال در عمق وجود خويش سير کرده و به عالم يگانگي و وحدت نزديک و نزديکتر شود تا آنجا که با گذر از تمامي تعلقات و من ذهني به مقام فنا و نيستي در گذر از دايره پوشالي زمان دست يابد. پس مسلما صرف بودن در لحظات زمان حال و يا آگاهي به آنها نميتواند بدون توجه به عوامل ديگر باعث رسيدن به اين مقام بزرگ که وراي زمان و مکان حاصل ميگردد شود
|
|
|
|
با سلام ميخواستم بدونم ورزش يوگا ميتونه براي بيماريهاي مثل ديسک کمر هم موثر باشه يا ورزش خاصي براي انها داره ؟ اگه داره چي هست؟
|
|
نویسنده
:
عليرضا
|
|
به طور کلي تمرينات يوگا اعم از تمرينات بدني، تنفسها، يوگانيدرا و . . . ميتوانند در درمان بيماريهاي مختلف و يا تسريع در روند درمان تاثيرگذار باشند. اما بديهي است درمان قطعي پروسه پيچيدهاي است که از منظر روشهاي درماني گوناگون به انواع و انحاء مختلف به آن نگريسته ميشود. در طب سنتي، اعم از آيورودا ويا طب سنتي ايران عدم تعادل در مزاجها يا دوشاها عامل بوجودآورنده بيماري است. ضمن آنکه علت اصلي برهمزننده تعادل دوشاها نيز بايد مد نظر قرار بگيرد. به عنوان مثال در شخصي که داراي دوشاي غالب پيتا است ريزش مو فرآيندي طبيعي است در حالي که در افراد ديگر ريزش مو فارغ از نوع طبع ميتواند علل و دلايل عصبي داشته باشد. در هر يک از اين مواردنوع درمان نيز متفاوت است. در هر حال با توجه به آنکه سوال شما در خصوص مسائل پزشکي ميباشد ، دادن پاسخ دقيق به آن در حوزه مسئوليت پزشکان کلاسيک آشنا به طب سنتي و يا پزشکاني است که مستقيما در حوزه طب سنتي مشغول فعاليت هستند
|
|
|
|
ايا انسان در اخرت به مقام خداوندي نايل ميشود؟
|
|
نویسنده
:
علي
|
|
به ياد داشته باشيد کمال مطلق همواره يک قدم فراسوي آخرين قدم است. ضمنا اين نکته را نيز فراموش نکنيد که انسان هيچگاه از خداوند جدا نبوده، همواره در حضور او است و هيچگاه نيز از او جدا نخواهد شد
|
|
|
|
انرژي کيهاني چيست ؟چگونه ميشود با ان همسو شد؟
|
|
نویسنده
:
علي
|
|
انرژي کيهاني تعبيري است که هم در علم فيزيک و هم در علوم متافيزيکي با معاني و مفاهيم جداگانه کاربرد زيادي دارد. در حوزه علوم متافيزيکي، دسترسي آگاهانه به انرژي کيهاني با گذر از انرژيهاي طبيعي و فيزيکي در فراسوي ذهنيات و تفکرات عادي انسان امکانپذير است. زماني ميتوان با اين انرژي که ماهيت آن به صورت فيزيکي قابل تشريح نيست، همسو گرديد که از همه تعلقات ذهني رها شد. البته تمرين و برنامهريزي براي اين منظور فراتر از تمرينات و برنامهريزيهاي عادي و معمولي بوده و به سادگي قابل حصول نميباشد
|
|
|